تبليغاتX
دنیای ماریلا
روزانه های من

بعد از صد سال (!) شماره دار مي نويسيم

1-      سال نو شما مبارك ... خب چيه هنوز سال تازه است ... به من چه كه هوا مثل مرداده و اعصاب مردم مثل اسفنده ...

2-   حال ما خوب است ... با هم ديگر خوشيم و به آن وقت هايمان مي خنديم ... تازگي ها هم فهميده ايم كه چقدر عشقولانه همسرمان مي باشيم ... تاثير مشاور روي زندگي ما خيلي زياد بود و از اون مهمتر تاثير خودمان بود كه خواستيم و توانستيم

3-   كار پيشنهادي را رد كردم به چند دليل كه شايد مسخره باشد ... اول از همه اينكه محيط كاري فعلي ام خيلي تر و تميز است و كاملا سيستماتيك ... اما اونجا يك كارخانه بود با همه به هم ريختگي هايش ... كار فعلي ام كاملا در اختيار خودم است و كسي منتظر انجام كار من نيست و به همين خاطر اگه يك روز دير بروم يا نروم اتفاقي نمي افتد ولي اونجا من مدير برنامه ريزي بودم و بايد هر روز صبح قبل از تعويض شيفت شب مي رسيدم كارخانه ... شركتي كه الان كار مي كنم خيلي آرومه و مديران شركت رفتارشون خيلي دوستانه است اما اونجا خودم توي يك از صبح تا ظهر 4 بار صداي داد و بيداد شنيدم و اين اعصاب منو خيلي به هم ريخت ... خلاصه كه اينجا با مديرمان صحبت كردم و حقوقم را كمي بالا بردند و منم راضي ام چون محيط كار برايم خيلي مهم است

4-   خانه را قبل از عيد اساسي تكانديم ... يعني روز 29 از ساعت 8 صبح تا روز 1 فروردين ساعت 8 خانه مثل بلور شد ... براي سال تحويل منزل مادر پي جي بوديم و بعد ناهار خانه مادرمان و ساعت 5 جنازه خود را به رختخواب رسانديم ... البته پي جي شب خوابيده بود ولي من نه ... و بدين سان مسافرت خود را از 2ام به 3ام انداختيم و صبح روز 3ام رفتيم مشهد و صبح روز 8ام هم برگشتيم و صبح روز 10ام هم رفتيم سر كار ... توي عيد چند سري مهمون دعوت كردم كه خيلي واجب بود و جاهاي واجب را هم عيد ديدني رفتيم ... خلاصه خوش گذشت

5-   روز 31 ارديبهشت مي رويم مكه ... هم خوب است و هم استرس دارم ... كلي كار دارم ... بايد بروم براي خودم لباس هاي نخي و چادر مشكي بخرم و براي پي جي  هم پيراهن هاي نخي و شلوار كتان بخرم و كفش هاي راحتي و پارچه اي و دلار بايد بگيريم و چمدان ببنديم براي دو هفته و به هزار نفر بايد براي خداحافظي زنگ بزنم و يك عالمه كار ديگر ...

6-   دور دوم راي نداديم ... همين جوري حال نكرديم صف هاي راي دهندگان را پر و پيمان كنيم و آنها هر كه را دوست دارند از صندوق در بياورند ...

7-   كتاب خسي در ميقات را وقتي راهنكايي بودم خوندم اما دوست دارم قبل از رفتن دوباره بخونم ... همين طور حج دكتر شريعتي رو ... دلم نمي خواد اونجا فقط زير لب عربي بلغور كنم و آخرش هم بشوم خر عيسي ...

8-   در مورد وضعيت گروني و مملكت و اينها هم به سيد خندان خود اقتدا مي كنم و سكوت ... فقط به محافظه - كاران نه چندان محترم تبريك مي گويم با اين گوساله اي كه زاييدند و حالا هنوز گاو نشده مادرش را شاخ زده  ...

9-   از مشهد يك عالمه دي وي دي هاي باحال قديمي خريديم و حالش را برديم اساسي ... بربادرفته و اسكارلت و دزيره و كازابلانكا و شمال و جنوب ... علاوه بر اينها فيلم دختر از هم گسيخته ( نمي دونم ترجمه ام درسته يا نه ! )را ديدم كه قبلا سي دي 1 آن را ديده بودم و سي دي 2 روي دستگاهم باز نشده بود و كلي دنبالش بودم و دوستش داشتم ...

10-    فعلا همين ها ... سعي مي كنم قبل از رفتن باز هم بنويسم اگه نشد هر خوبي و بدي كه ديدين حلال كنين ... براتون دعا می کنم به هر چیزی که از خدا می خواین برسین ... شما هم برای من دعا کنین

+  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 | 5:27 بعد از ظهر |  ماریلا  |