تبليغاتX
دنیای ماریلا
روزانه های من

چقدر شروع كردن به نوشتن بعد از صد سال ننوشتن سخت است ... راستش دليل اينكه اين همه وقت ننوشتم اين بود كه حوصله نداشتم (و البته ندارم ) توضيح بدهم چه بر سر من و زندگي به هم ريخته ام آمده و لطفا شما هم نپرسيد و ماريلا و دنيايش را فعلا همين طوري قبول كنيد

چند وقتي مي شود (تقريبا از قبل از عيد) كه دارم خودم را اهميت چپان مي كنم و هي خودم را تحويل مي گيرم و هي به خواسته هاي ريز و درشت سركوب شده ام فكر مي كنم و سعي مي كنم همه آنها را براي خودم برآورده كنم كه دلم از اين غصه ناكي اين روزها بيرون بيايد ... براي خودم خريدهاي جور و واجور مي كنم و كرم هاي رنگ و وارنگ به دست و صورت و كف پا و همه هيكلم مي مالم و باشگاه مي روم و آرايشگاه و اپيلاسيون و دندان پزشكي و اين دكتر و آن دكتر و كلاس زبان و حتي براي خانه ام كارگر مي گيرم ...

اما هنوز يك جاي كارم لنگ مي زند و انگار اصلا توجه خودم به خودم به چشم خودم نمي آيد و دلش توجه ديگران را مي خواهد ...

بگذريم...

پرخاشگر شده ام و بي حوصله و براي اولين بار با مدير عامل شركت بحث كردم و كم نياوردم و ساكت نشدم و توي ناراحتي ام ديگر ننشستم يك گوشه و گريه كنم و به جايش داد زدم ... گريه بلند بلند كردم و هر چيزي دم دستم بود پرت كردم حتي گوشي موبايل نازنينم را ...

حوصله حرف زدن ندارم و ساعت هاي ناهار از شركت مي زنم بيرون كه كسي را نبينم و با كسي حرف نزنم ... تلفن را جواب نمي دهم و اس ام اس ها را صد تا يكي ...

پيش مشاور مي روم و دوست دارم كه اصلا در مورد پي جي حرف نمي زندو همه اش در مورد من حرف مي زندو اينكه چطور به خودم توجه كنم و چطور اين دلسوزي احمقانه براي خودم را تمام كنم و چطور محكم باشم و چطور حرف هاي پي جي به فلانم هم نباشد و ...

دارم سعي مي كنم كه خودم را پيدا كنم و دوباره بلند شوم و از اول شروع كنم حالا اگر پي جي خواست با من باشد كه مي آيد و اگر نخواست هم كه نخواست...

چند وقت پيش ها فيلم "هميشه پاي يك زن در ميان است " را ديدم ... هر وقت اين همه كامنت پر محبت و اين همه شماره تلفن را مي بينم ياد اين فيلم مي افتم كه آخرش مي گفت اگر يكي از زن ها مشكل داشته باشد همه براي كمكش دست به دست هم مي دهند يا چيزي شبيه اين و برايم هم لذت بخش است و هم خجالت مي كشم كه نمي توانم همه محبت هايتان را جبران كنم ... شبي كه پست قبل را نوشتم حالم خيلي بد بود ... همان شب يكي از دوست هاي پي جي از انگليس زنگ زد روي موبايلم و يك ساعتي با من صحبت كرد و بعد هم يكي از دوستهاي دانشگاهم از كانادا آن لاين شد و يك ساعتي چت كرديم... حس خوبي داشتم از اينكه توي اون تنهايي عميق اون شب اين طوري محبت رو لمس كردم ... خيلي وقت است كه ديگر از خدا چيزي نمي خواهم چون هر وقت خواسته ام نه تنها نداده كه يك چيزي در كاسه ام گذاشته كه عاشقي يادم برود اما به هر حال براي هديه آن شبش به من خيلي ممنونم ...

 

پ.ن : دوست خيلي خيلي خوبي كه از دانمارك براي من كامنت گذاشتي و شماره دادي و ... ببخش كه نتونستم باهات تماس بگيرم ... حال و روز درستي براي حرف زدن ندارم . اما محبتي كه در عمق نوشته ات بود مطمئنم كرد كه توي اين دنيا تنها نيستم ... خيلي ازت ممنونم

جمعه نوشت : چون وقت و حوصله ایمیل بازی ندارم این هم اسم و آدرس مشاورم :

خانم سيده طاهره سيدی

 تهران- خ شريعتی - بالاتر از پل سيدخندان - خ خواجه عبداله انصاری - بعد از چهار راه اول - برج آسمان - مرکز خدمات مشاوره آرامش 22859599-22850380

هزینه مشاوره هم برای هر یک ساعت ۳۰ هزار تومان است ...

+  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 | 12:43 بعد از ظهر |  ماریلا  |