|
روزانه های من
|
با خودم فكر مي كنم چرا هر بار كه اسباب كشي داريم من اين همه پريشان ، مضطرب و عصبي هستم ؟ با خودم فكر مي كنم چرا بايد تنهايي به همه چيز فكر كنم ؟ حتي در روزهاي عادي چرا اين من هستم كه بايد براي همه چيز فكر كنم و براي همه چيز راه حل داشته باشم ؟ چرا من هيچ وقت اجازه ندارم بگويم نمي دانم ! بلد نيستم و نمي توانم ؟؟ اصلا چرا من بايد همه چيز را بتوانم و همسر 28 ساله من ،كه مرد هم هست و قوي هست و ... اين همه نتواند ؟
پر توقعم كه دلم مي خواهد فقط يك بار از همسرم بشنوم :" تو نگران نباش ! من به فكرش هستم ؟" چرا هر بار كه از او خواهش مي كنم پيگير كاري باشد آنقدر داد مي زند و به طرف فحش مي دهد و مي گويد "من فلانش مي كنم و خدمتش مي رسم و ... " كه پشيمان شوم از سپردن كار و بگويم خودم ميكنم !
چرا هر بار كه با همسرم مشورت مي كنم در جواب يا عصباني مي شود و تصميم مي گيرد طرف را جر دهد و اگر هم بگويم كه من فقط پرسيدم ، جواب مي دهد :" پس خودت مي داني ، ديگه هم از من نپرس !!!!!!!!!!!!!!!!!!"
اصلا چرا همسر من هميشه داد مي زند؟ هميشه مي گويد :" تو از من كمك نمي خواهي و بعد مي گويي كه خودت همه كارها را كردي ! " اما فكر نمي كند كه همان چند بار معدودي هم جرات كردم و كمك خواستم چقدر داد زده و چقدر دهان اعصاب و روان مرا صاف كرده و چقدر من ترسيده ام كه برود و شكم يكي را سفره كند و چقدر دعا كرده ام كه همه چيز ختم به خير شود و چقدر صدقه گذاشته ام و چقدر پشت دستم را داغ كرده ام كه ديگر هيچ كاري از او نخواهم ... چرا همسر من نمي تواند درك كند كه با زبان خوش ،با پيگيري مداوم و با حرف منطقي هم مي توان مشكلات را حل كرد ... اصلا بر فرض كه تو مي خواهي روي طرف چاقو هم بكشي ،حداقل نگو ! گند نزن به من و اعصاب من و زندگي من ... برو دعوايت را بكن و مشكل را حل كن و بيا ! اصلا بلدي كاري بكني كه من نگران نباشم ؟ اصلا بلدي به من آرامش بدهي ؟ اصلا مي فهمي شب ها كه تو خوابي من چند بار بيدار مي شوم ؟ چند ساعت دور خانه راه مي روم ؟ چقدر فكر دارم ؟ چقدر مضطربم ؟ مي تواني اگر باري بر نمي داري حداقل خودت بار نباشي ؟ آزار نباشي ؟ غر نزني ؟ اگر كمك نمي كني داد هم نزني ؟
شوهر من ، مرد عزيز زندگي من ، توي اين شهر پر از كابينت ساز و نقاش است ... تو يكي را پيدا مي كردي كه كار بهتر كند و پول كمتر بگيرد ! توان من همين قدر است ... من نمي توانم راه بيفتم توي كابينت سازي ها و يكي را پيدا كنم ...مجبورم به آشنا بسپارم و آشنايي هم كه لطف مي كند و كسي را براي ما پيدا مي كند و سفارش هم مي كند كه به ما تخفيف بدهد ،چرا بايد آماج فحش ها و دري وري هاي تو باشد !!!!!!!!! تو بلدي ؟ تو آشنا داري خب اين گوي و اين ميدان ! .................................................
تو هميني ! الان 5 سال و 5 ماه است كه مي شناسمت و تو هميشه همين بودي ! اميدوارم كه سعي كني خودت را درست كني چون صبر هر آدمي اندازه اي دارد حتي اگر ايوب باشد هم بعد از 100 سال بالاخره زبانش به شكايت باز مي شود و اعتراض مي كند ... ... ...