تبليغاتX
دنیای ماریلا - و من چقدر بی‌چراغ ...از همين کوچه‌های خاموشِ‌ ناآشنا گذشتم
روزانه های من

ميدونم كه بايد بنويسم ... بايد سال نو رو تبريك بگم ... بايد براي همه آرزوهاي قشنگ داشته باشم ... بايد الان پر باشم از خوشي ... از سر خوشي و خوشحالي ... خونه نو و مرتب و رنگ شده با مبلمان و پرده جديد و ... آرايشگاه رفتم و مش كردم و مانيكور و اپيلاسيون و ... خيلي خوشگل شدم ... اما خودمو كه توي آينه مي بينم دلم براي خودم مي سوزه ... براي مظلوم بودن خودم دلم مي سوزه ... براي تمام 5 سالي كه سر كار بودم دلم مي سوزه ... براي همه محبت هايي كه كردم و جواب هايي كه نگرفتم و گذاشتم به حساب سادگي اش و پاكي اش و حالا ... همه چيز مثل آواري روي سرم خراب شده ... همه خوش خيالي ام بر باد رفته و آن روي چهره اش را ديدم ... شنيدم همه حرف هايي كه آنقدر غريب بود كه هنوز باورش نكرده ام ... اما مچاله ام ... انگار سوخته ام ... آره سوخته ام ... سال 88 سال پاياني است ... هر چند دنياي ماريلا ،‌يك نفره هم باز دنياي ماريلا است ... هر چند مي دانم كه در اين 5 سال آنقدر قوي شده ام كه تحمل كنم و لبخند بزنم ... 4 ماه ... فقط 4 ماه بايد همين طوري عروسك وار لبخند بزنم و بعد تمام مي شود ...

پ.ن:با پی جی قهر نیستم ... اونم با من قهر نیست ... اما همه چیز بین ما تموم شده ...نمی تونم توضیح بدم که چی شد ... که چی دیدم ... که چی شنیدم ... که فهمیدم همه این ۵ سال دروغ بوده ... مال امروز و دیروز و ... نیست ... مال ۵ سال است ....

سال بَد
سال باد
سال اَشك
سال شَك.
سال روزهاي دراز و استقامت هاي كم
سالي كه غرور گدائي كرد.
سال پست
سال درد
سال عزا
سال كبيسه . . .


زندگي دام نيست
عشق دام نيست
حتي مرگ دام نيست
چرا كه ياران گمشده آزادند
آزاد و پاك . . .

من عشقم را در سال بد يافتم
كه مي گويد «مأيوس نباش»؟ ـ
من اميدم را در يأس يافتم
مهتابم را در شب
عشقم را در سال بد يافتم
و هنگامي كه داشتم خاكستر مي شدم
گُر گرفتم...
زند گي با من كينه داشت
من به زندگي لبخند زدم
خاك با من دشمن بود
من بر خاك خفتم
چرا كه زندگي سياه نيست
چرا كه خاك خوب است
..................
من بد بودم اما بدي نبودم
از بدي گريختم
ودنيا مرا نفرين كرد
وسال بد در رسيد


 

 

+  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 | 9:52 قبل از ظهر |  ماریلا  |